خلاصه داستان قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

فکرت با امید تو ایستگاه قطار قرار میزاره تا برایش پول و ماشین ببرد که بتواند از چکوروا بره. فکرت از دفترش خارج میشه و تو کارخانه بهش خبر میدن که تکین سپرده به فکرت بگن که خودشو سریعا به خانه برساند، فکرت هم به سرعت به سمت خانه می رود. وقتی به خانه میرسد از علی رحمت میپرسه اینجا چه خبره؟ که بهش میگن وکیل برادر مژگان اومده و میخواد کرمعلی را ازشون بگیرد. فکرت با شنیدن این حرف به شدت عصبی میشه و مثل دیوانه ها به طرف وکیل حمله میکنه و یقه شو میگیره میگه برو به اون موکلت بگو وقتی مژگانو داشتیم دفن میکردیم کدوم گوری بودی؟ حالا یادت اومده خواهرزاده ای هم داری؟ برو بهش بگو جرأت داری خودت بیا اینجا کرمعلی از من بگیر.

خدمتکار میاد و میگه حال کرمعلی خوب نیست تبش خیلی بالا رفته استفراغ میکنه. فکرت و علی رحمت و لطفیه هول میکنن و کرمعلی را به سرعت به طرف بیمارستان میبرن. پزشک کرمعلی را معاینه می کند و میگه متاسفانه دچار اپیدرمی مغزی یعنی مننژیت شده بختیار به فکرت میگه شاید تشخیصم اشتباه بوده بزار پزشک ارشد بیاد ببینیم اون چی میگه. امید سر قرار با فکرت رفته ولی هرچی منتظر میمونه خبری ازش نمیشه و در اخر تصمیم میگیره که با اتوبوس به طرف استانبول بره.  آدم های دمیر دقیقه نود او را میبینند و همراهش سوار اتوبوس میشوند. همان موقعی که اتوبوس برای استراحت می ایستد، امید به طرف سرویس بهداشتی میرود که آدم های دمیر بیهوشش میکنن و با خودشون میبرن. پزشکان بعد از آزمایش ها تشخیص میدهند که مشکل کرمعلی اختلال تو مایع مغزی نخایی یا همان مننژیت است و به فکرت خبر میدن و ازش میخوان ‌که خودشو نبازه و دعا کنن.

فکرت خودخوری میکنه و گریه میکند که امانت مژگانش روی تخت افتاده و او هیچ کاری نمیتونه واسش انجام بده. دمیر همراه زلیخا و شرمین شبانه نشستند و حرف میزنن که به دمیر خبر میدهند امید را پیدا و دستگیرش کردند. دمیر به ادم هایش دستور میدهد که هرچه سریعتر ببرینش به همان ویلای خودم تو منطقه چیکریلا. شرمین به دمیر میگه که خودتو کنترل کن به امید آسیبی نزنی وضعو خرابتر کنی. زلیخا بتول را با خودش به اتاق بچه ها میبرد تا انها را بتول ببیند وقتی به سالن برمیگردن میبینند که دمیر با عجله از عمارت بیرون میره‌. زلیخا به دنبالش میره تا بپرسد چیشده؟ و جلوشو لگیره که کار اشتباهی انجام ندهد ولی شرمین و بتول جلوشو میگیرن و میگن آروم باش اتفاقی نمیوفته. کرمعلی حالش هر دقیقه بدتر می شود و حال لطفیه و فکرت و تکین نیز داغون تر میشه.

دمیر به ویلا می رسد و به امید میگه که فردا دکتر میاد تا بچه را سقط کند، امید بهش میگه دمیر تو نمی تونی انقدر بی رحم و سنگدل باشی که بچه ۴ ماه خودتو بکشی. دمیر میگه باعثش خودتی، تو وضعو به اینجا رسوندی و به آدم هایش میسپارد که تا صبح ۴ چشمی حواسشون به امید باشه تا فرار نکند. زلیخا حال بدی دارد و به دمیر میگهرمن نمیخوام بچه سقط بشه اون الان ۴ ماهشه حق زندگی داره من نمیت نم تا آخر عمرم عذاب وجدان داشته باشم دمیر بهش میگه امید لیاقت مادر شدن نداره اون بچه نمیخواد اون میخواد انتقام بگیره فقط به خاطر انتقام اون بچه را میخواد نگه داره. هروقت بچه اش به دنیا بیاد برمیگرده و زندگیمونو بازی میده. اون بچه باید سقط بشه نظرمم عوض نمیشه تو هم دیگه به این چیزا فکر نکن فردا همه چیز تموم میشه.

زلیخا زودتر از همه از خواب بیدار می شود و تو حیاط منتظر دکتر می شود وقتی دکتر میاد ازش عذرخواهی می کند و بهش میگه ما منصرف شدیم دیگه نمیخوایم اون بچه سقط بشه شما میتونین برگردین برین . کرمعلی حالش بدتر شده از طرفی فکرت چشمش به همان وکیل برادر مژگان می افتد که ایندفعه با مامور اومده، فکرت باهاش درگیر میشه که همان لحظه پرستار دکتر را با صدای بلند میگه سریعتر بیاد دچار ایست قلبی شده. کادر درمان به سرعت خودشونو بالا سر کرمعلی میرسانند و شوک الکتریکی را شروع میکنن. با شنیدن این حرفها فکرت وکیل را ول کرده و به طرف اتاق کرمعلی میره. لطفیه و تکین و فکرت که سرتاپای وجودشان را استرس گرفتت با گریه دعا میکنن و بهش میگن که طاقت بیار. دکتر بعد از چندبار شوک وارد کردن بالاخره کرمعلی را نجات میدهند و انها از خوشحالی گریه و خداروشکر میکنند.

وکیل برادر مژگان وقتی میبینه که چقدر کرمعلی را دوست دارن پیش آنها میره و میگه فکر کنم کرمعلی پیش شما باشه خیلی بهتره تا پیش دایی اش خداروشکر که خدا بهتون بخشیدش منم میرم قراردادمو فسخ میکنم باهاشون چون نمیخوام دیگه وکیل کسی باشم که سر خاک خواهرشم نیومده، فکرت هم ازش عذرخواهی میکنه و میگه ببخشید حال روحی خوبی نداشتم عصبی بودم بد رفتاری کردم. دمیر هرچی منتطر دکتر است میبینه تمیاد که زلیخا میگه منتظر نباش ردش کردم بره دمیر عصبی میشه که زلیخا میگه نمیخوام تا اخر عمرمون نه من نه تو عذاب وجدان داشته باشیم اینو بفهم دمیر. سودا به عمارت رنگ میزنه و میگه راهی واسم نذاشتی دمیر برام صد هزار لیر پول و ماشین بیار راس ساعت ۱۲ هتل شهر اگه اومدی که اومدی اگه نیومدی خودمو هم پای دخترم میسوزونم و پیش پلیس میرم و اعتراف میکنم که من و زلیخا قتل مرتکب شدیم.

دمیر که جا خورده میگه چی میگی؟ کدوم قتل؟ سودا واسش تعریف میکنه و میگه بهتره که راس ساعت بیای. دمیر از زلیخا میپرسه حقیقت داره؟ که زلیخا تعریف میکنه همان شبی که دزدها اومدن عمارت یکیشون قصد داشت عدنانو بدزده ببره که سودا بهش شلیک کرد ولی نمرد به پاش خورد  وقتی از راه رسیدم دیدم به طرف سودا هدف گرفته منم نمیدونستم که سودا همچین آدمی بوده زدم دزده مرد. چیزی که میخوادو بهش بده که شرشون از سرمون کم بشه برن فقط از اینجا.

ثانیه که به جومالی مشکوک شده بود به زلیخا میگوید و اخراجش میکند وقتی میبینه که به عمارت دوباره برگشته و با اوزوم گرم گرفته و باهاش حرف میزنه عصبی میشه و با چوب محک تو سرس میزند. غفور و همه ی اهالی عمارت به طرفشان می رود تا ببیند چه اتفاقی افتاده. زلیخا و دمیر نیز به اونجا میرن و به ثانیه میگن چی شده؟ ثانیه میگه دیدم با قصد بدی به اوزوم نزدیک شده و از اوزوم میپرسه که اذیتت که نکرد دخترم کاری کرد؟ چیکارت کرد؟ اوزوم بهش میگه اون ادم بدی نیست اصلا اذیتم نکرد اون بابای واقعیمه. همگی از شنیدن این حرف شوکه میشن….

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس



منبع

خلاصه داستان قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

شرمین به طرف عمارت دمیر می رود و با عجله میگه دمیر من به بتول یه زنگ بزنم نگرانش شدم که یکدفعه میبینه بتول اونجاست. شرمین تعجب میکنه و زبانش بند میاد از سورپرایزی که بتول کرده و همدیگر را در آعوش میگیرن. شرمین به بتول میگه شوهرت کو پس؟ تنها اومدی؟ بتول میگه بدجوری غرق قمار شده منم ازش جدا شدم. شرمین ناراحت و پکر میشه که دخترش شوهر پولدارش را از دست داده. عزیزه خانم وقتی بتول را میبینه بلافاصله میشناستش و حتی خاطراتی از اون را میگه که همگی تعجب میکنن که چجوری او را شناخته. بعد از مدتی شرمین  و بتول بلند میشن برن. جلوی در ورودی شرمین به دمیر میگه یه ماشین میگه بیاد برسونتشون که دمیر میگه نه نمیشه پیاده برین، شرمین جا میخوره و میگه این همه راهو؟

دمیر میگه تا عمارت کوچک که راهی نیست، شرمین جا میخوره و میگه یعنی چی؟دمیر میگه بتول عمارت کوچیکو از مژگان خریده قبل از فوتش. شرمین یکبار دیگه سورپرایز میشه و اشک شوق میریزه. بتول میگه با پولی که موقع طلاق گرفته اونجارو خریده و باهم وارد عمارت میشن. شرمین تمام اتفاق هایی که تو چکوروا افتاده را برای بتول میگه و از ماجرای خیانت دمیر بهش میگه که بتول شوکه میشه و میگه چه اتفاق هایی افتاده که من بی خبرم. تو خانه دمیر و سودا باهمدیگه در حال حرف زدن هستن که زلیخا اصلا حواسش به اونا نیست. دمیر بهش میگه که چی شده؟ چرا انقد تو فکری؟ زلیخا بهش میگه که چیزی نیست فقط ذهنم درگیره دارم به امید فکر میکنم. دمیر بهش میگه اون که تموم شد رفت نگرانی نداره، زلیخا میگه اون اصلا دست بردار نیست. تو میدونی داشتی چیکار میکردی؟ میخواستی بکشیش!

اسلحه گذاشتی رو سرش. سودا با شنیدن این حرفا شوکه و مضطرب میشه و به دمیر میگه زلیخا راست میگه دمیر؟ که دمیر تایید میکنه و میگه این زن حرف حالیش نمیشه. لطفیه با فکرت حرف میزنه تا باهم به عمارت دمیر بروند و باهمدیگه صلح کنن. فکرت اولش موافقت نمیکنه ولی با اصرار های لطفیه قبول میکنه که  به آنجا بروند. لطفیه به زلیخا زنگ میزنه و میگه که میخوام باهات حرف بزنم شب اونجا میاد. سودا به بهانه این که سرش درد میکنه به اتاقش میره تا استراحت کنه ولی پنهانی به طرف هتل می رود تا با امید حرف بزنه. لطفیه و فکرت باهمدیگه به عمارت دمیر میرن که دمیر با دیدن فکرت عصبی میشه و بهش میگه از خانه اش بیرون بره. لطفیه از این رفتار دمیر ناراحت و دلخور میشه و میگه ما الان مهمان این خانه ایم این طرز رفتار درست نیست.

فکرت میگه من واسه دعوا نیامدم اومدم تا هرچی بینمونه تموم بشه و صلح کنیم و من دیگه باهات کاری ندارم حتی عذرخواهی هم ازت نمیخوام. دمیر حرفشو باور نمیکنه و میگه تو کسی هستی که به خونه من حمله کردی و اومدی دزدی وبهش میگه تو بی ابرو و بی شرفی و فکرت عصبی میشه و میخواد باهاش درگیر بشه که جلوشونو میگیرن و در اخر میگه من حرفمو زدم و لطفیه احساس تاسف میکنه واسش و میره. سودا به هتل میره و با خواهش و تمنا ازش میخواد که باهم از اونجا بروند یه جای دیگه زندگی کنن. امید حرف خودشو میزنه و میگه من هیچ جا نمیرم. امید باهاش دعوا میکنه که تو هنوز طرف زلیخارو میگیری و از اتاقش بیرونش میکند. فردای ان روز بتول و شرمین درباره خیانت دمیر با امید حرف میزنن. بتول با کارها و حرف هایش میفهمونه به شرمین که به خاطر این به استانبول برگشته تا زخم هایی که از دمیر در گذشته خورده را تلافی کند و قصد انتقام و اذیت کردن دمیر را دارد.

اوزوم در حال رفتن به مدرسه است که جومالی او را از دور میبینه و به طرفش میره و درباره مدرسه باهاش حرف میزنه تا بهش نزدیک بشه و باهم دوست بشن و بهش میگه که به من نگو عمو. تو منو یادت میاد؟ اوردم هرچی نگاه میکنه بهش میگه نه چیزی یادم نمیاد، جکمالی پکر میشه و میگه بیشتر دقت کن ببین هیچی از من یادت نیست؟ اوزوم با دقت بهش نگاه میکنه و میگه هیچی یادم نمیاد. زلیخا تو جاده در حال رانندگی است یکدفعه میبینه امید با سرعت بهش نزدیک میشه و جلوی زلیخا را میگیره. زلیخا عصبی میشه و میگه معلوم هست داری چیکار میکنی؟ میدونی دمیر بفهمه چه بلایی سرت میاره؟ دیگه اونوقت منم نمیتونم جلوشو بگیرم، امید لبخند محوی میزنه و میگه فکر نمیکنم دمیر به مادر بچه اش صدمه ای بزنه، زلیخا که حسابی جا خورده با تعجب بهش نگاه میکنه…

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس



منبع

خلاصه داستان قسمت ۳۷۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۷۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۷۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۷۷ سریال ترکی روزگاری در چکورواه۳۱ذق

آنچه در این مطلب خواهید خواند:

قسمت ۳۷۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

زلیخا شبانه به، خانه ی چتین و گولتن میرود و چمدان هایش را پیش آنها میزارد و بهشون میگه صبح زود موقع رفتنم میام ازتون میگیرم چون نمیخوام کسی متوجه بشه چون به گوش دمیر میرسه و جلومو میگیره. گولتن گریه میکنه و با ناراحتی از زلیخا میخواد که منصرف بشه. چتین نیز میگه حق با گولتنه حالا یه اشتباهی کرده دمیرخان ببخششه زلیخا میگه نمیتونم، زلیخا بهشون میگه که بازهم همدیگرو میبینیم شما میاین من میام. بختیار قبل از رفتن به بیمارستان پیش فکرت میرود تا باهم صبحانه بخورن. بختیار حین خوردن صبحانه می گوید که مژگان استعفا داده داره میره استانبول، فکرت جا میخوره و به سرعت از آنجا بیرون می زند. دمیر طبق معمول بعد از صرف صبحانه به شرکت می رود. زلیخا به محض رفتنش به اتاقش می رود تا کیف و بلیط هارو برداره ولی همان موقع سودا وارد اتاق می شود و میگه زلیخا اینا چیه؟ داری چیکار میکنی؟ زلیخا با گریه میگه خواهرجون دمیر خیانت کرد بهم با امید با کسی که سر یه سفره باهم غذا میخوردیم.

سودا سعی میکنه زلیخارو آروم و از رفتنش جلوگیری کند که زلیخا نظرش تغییر نمی کند. موقع رفتن زلیخا بهش میگه که من میرم مرسین تا از هونجا به قبرس برم. فکرت یه حلقه برای مژگان گرفته تا ازش خواستگاری کند. مژگان حاضر شده و با تکین و لطفیه به فرودگاه می روند. اونجا مژگان نمی تونه از کرمعلی جدا بشه ولی بعد از چند دقیقه بالاخره دل میکند و وارد هواپیما میشود و میرود. فکرت به خانه می رود که نظیره بهش میگه همه رفتن فرودگاه برای مژگان خانم، فکرت شوکه میشه و میگه چی؟ فکرت به سرعت خودشو به‌ فرودگاه میرساند ولی دیر میرسه و هواپیما بلند میشود که فکرت افسوس می خورد‌. سودا با حالی آشفته و نگران خودشو به شرکت دمیر میرساند و بهش میگه که زلیخا رفت موضوع امید را فهمید و رفت مرسین تا از اونجا به قبرس بره. دمیر حسابی جا میخورد و سراسیمه می رود که تا دیر نشده جلوشو بگیره. زلیخا به مرز رسیده،  گولتن و چتین نیز به اونجا رفتند تا چمدان هایش را بهش بدهند.

زلیخا خداحافطی میکند و تو صف میرود تا با کشتی به قبرس برود. وقتی نوبت چک کردن پاسپورت های زلیخا و بچه هایش میرسد، همان موقع دمیر وارد بندر می شود. دمیر پیاده به سمت زلیخا میدود وقتی زلیخا مرز را رد می کند، صدای دمیر را میشنود ولی برنمیگردد و وارد لنج می شود و تو ماشین اشک میریزد. لطفیه و تکین با کرمعلی به خانه برمیگردن. فکرت با حالی گرفته به خانه برمیگردد و وقتی چشمش یه کرمعلی می افتد فکر میکنه مژگان نرفته هنوز استانبول و خوشحال میشه که لطفیه بهش میگه نه مژگان رفت تا کارهای خانه را انجام بده بعد بیاد کرمعلی با خودش ببره. فکرت خوشحال میشه و به تکین و لطفیه میگه که قصد داره ازش‌ خواستگاری کند و دیگه انتقام واسش معنی نداره میخواد زندگی جدیدیو با مژگان شروع کند. هنوز خیلی نگذشته که رادیو خبری فوری میدهد و میگه هواپیما آدانا به مقصد استانبول سقوط کرده و همگی مرده اند، سپس اسامی افراد سرشناس چکوروا را که تو هواپیما بودن میگه که همگی با شنیدن اسم مژگان حالشون بد میشه و به شدت گریه میکنن. تو خانه تکین همگی حالشون بده عزاداری میکنن.

فکرت که حالش داغونه روی زمین میشیند و گریه میکند و در آخر به بیرون از خانه می رود و از ته دل فریاد می کشد. خبر سقوط هواپیما تو کل چکوروا میپیچد و همه باخبر میشن. تو بیمارستان همه ی کادر درمان که شوکه شدن جمع شدن و برای مرگ مژگان گریه میکنند. ثانیه به عمارت یامان ها بر میگردد و وقتی میبینه که همه جمع شدن، میره پیششون که متوجه میشه مژگان خانم مردا. شرمین از این فرصت استفاده میکنه و به اتاق سودا میره تا شناسنامه اش را پیدا کند. با دیدن اسمش تو شناسنامه حدسش به یقین نزدیکتر میشه که او مادر امید است. در خانه، فکرت تمام کارهای دفن و کفن مژگان را هماهنگ میکند. لطفیه گریه و خودخوری میکند و همش میگه تقصیر منه که این بلا سر مژگان اومد، فکرت هم به حرف های مژگان فکر میکند که میگفت کینه و دشمنی را بزار کنار که دامن گیر خودمون نشه و عذاب وجدان میگیرد. تکین با آنها حرف میزند و دلداریشان می دهد و میگه با سرنوشت نمیشه جنگید. زلیخا به قبرس می رسد سپس به خانه یکی از آشناهایش می رود.

گولتن و چتین به عمارت رسیدن و با شنیدن خبر مرگ مژگان نازاحت می شوند. دمیر تا به عمارت میرسه سراغ چتین و گولتن میره و بهشون میگه زلیخا کجاست؟ گولتن میگه نمیدونم، دمیر با عصبانیت مثل ادم جواب بده تو اونجا بودی پس میدونی گولتن که از دست دمیر حسابی عصبیه میگه اصلا میدونی چیه حتی اگه بدونمم بهت نمیگم تو با این که ادعای عاشقی می کردی به زلیخا خیانت کردی، دمیر و گولتن باهم کمی بحث میکنن و در اخر دمیر به خاطر حاضر جوابیش گولتن را اخراج میکنه، گولتن هم میگه من خودم دیگه دوست ندارم تو  همچین عمارتی کار کنم و میره. دمیز ساکش را بسته که به دنبال زلیخا بره و اولین کاری که میکنه به عمو شادی تو استانبول زنگ میزنه و سراغ زلیخارو میگیره که عمو شادی احضار نادانی می کند و میگه من خبر ندارم ولی چند وقت پیش درباره لندن می پرسید شاید رفته اونجا.

بعد از قطع تماس دمیر، عمو شادی به زلیخا زنگ میزنه و خبر می دهد که دمیر دنبالش میگرده بهش گفتم احتمال داره لندنی میره اونجا دنبالت میگرده، زلیخا میگه خوبه بزار سرش گرم باشه اونجا بگرده دنبالم. عمو شادی بهش میگه که دمیر اصلا حال خوبی نداشت بهش یه فرصت بده که زلیخا میگه من تصمیممو گرفتم داداش. غفور و اوزوم تو خانه هستند که ثانیه وارد میشه و غفور را تو خانه میبینه و میگه تو اینجا چیکار میکنی برو بیرون، غفور سعی میکنه ارومش کنه ولی ثانیه فقط میگه برو از خانه بیرون که غفور میگه نمیرم اینجا خونه منم هست میخوام پیش بچه ام باشم پیش تو باشم و باهم بحث میکنند که اوزوم کلافه میشه و با گریه از اتاق بیرون میره و ازشون میخواد که باهم خوب باشن و قهر نکنن، ثانیه به خاطر اوزوم غفور را میبخشد و همدیگر را در آغوش میگیرند…

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۱ میانگین: ۲]



منبع

خلاصه داستان قسمت ۳۷۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۷۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۷۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۷۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

آنچه در این مطلب خواهید خواند:

قسمت ۳۷۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر به بازداشتگاه رفته است تا فکرت را ببیند. وقتی میبینتش با عصبانیت به طرفش میره و میگه تو یه آدم بی شرفی هستی که تو خونه ای که زن و بچه گن زندگی میکنن آدم فرستادی، فکرت هم عصبی میشه و میگه بی شرف خودتی این کار من نیست برو یه جا دیگه دنبال دزد بگرد ولی دمیر باور نمیکنه و به خاطر تن بالای صداشون دمیر را از اونجا بیرون میکنن. تو مسیر برگشت زلیخا و دمیر همدیگر را میبینن ولی زلیخا چیزی از مژگان و ماجرایی که فهمیده به دمیر نمیگه. دمیر به زلیخا میگه حقیقت داره رفتی اسلحه کشیدی واسه فکرت؟ زلیخا میگه آره ایلحه کشیدم به خاطر تو این کارو کردم، دمیر بغلش میکنه و میگه زلیخا از اینکارا نکن منو نترسون عزیزم. فردی به اسم جومالی به عمارت دمیر میرود و به غفور میگه آوازه ی شما همه جا پیچیده، آقا غفور کمکم کنین دنبال یه لقمه نون حلالم به زن و بچه ام رحم کنین، غفور میگه یه شرط داره باید نصف حقوقتو به من بدی.

جومالی قبول میکنه و میگه چشم، غفور خوشحال میشه و میگه بزار خبرت میکنم. همان موقع زلیخا از راه می رسد که جومالی با دیدنش اون صحنه چال کردن جنازه دزده واسش تداعی میشه. غفور میره ماجرای جومالی را به زلیخا میگه و زلیخا قبول میکند تا تو عمارت مشغول به کار شود. فکرت به خاطر اینکه مدرک کافی علیه اش نبوده آزاد می شود. تکین و لطفیه خوشحال میشن و باهمدیگه به طرف خانه می روند. وقتی به خانه میرسند فکرت با دیدن مژگان تزش گلگی میکند که چرا یکدفعه گذاشتش و برگشت به چکوروا، مژگان بهش میگه که تو بهم دروغ گفتی و پنهان کاری کردی، چرا بهم نگفتی که با امید رابطه داشتی قبلا؟ فکرت بهش میگه این ماجرا واسه خیلی وقت پیش هستش و الان اصلا باهم رابطه ای ندارن ولی مژگان قانع نمی شود. فردای ان روز دمیر متوجه می شود که فکرت را آزاد کردن به خاطر همین دمیر بلافاصله به طرف دادستان می رود.

دمیر ازش سوال میکند که چرا فکرت را آزاد کرده؟ دادستان بهش میگه چون نه شاهدی داشتین نه مدرک درست حسابی، دمیر عصبی میشه که دادستان بهش میگوید حق ندارد که تو کارهایش دخالت کند. فکرت پیش همان مردی که باهاش توافق کرده بود و تعمیرگاه داشت می رود و بهش مقداری پول می دهد. ان مرد هم تمام طلاها و پول هایی که از خانه دمیز دزدیده بود را تو گاوصندوق میگذارد. زلیخا برای فادیک و گولتن ۲تا سرویس جواهر گرفته و ازشون عذرخواهی می کنه که نتوناسته از امانتی هایشان به خوبی محافظت کنه گولتن عصبی میشه و میگع این چه حرفیه زلیخا چرا اینجوری میگی زلیخا میگه روزگار دیگه کسی از فرداش خبر نداره گولتن با کلافگی اونجارو ترک میکنه که زلیخا میره دنبالش. و باهاش حرف میزنه تا بتواند آرومش کند. زلیخا در آخر میگه که قصد دازد اونجارو تکر کند، گولتن شوکه میشه. به گلخانه میروند و زلیخا عکس را به گولتن نشون میده و میگه امید و دمیر باهم رابطه داشتن به خاطر همین دیگه نمیتونه به دمیر اعتماد کنه و تصمیم گرفته تا با بچه هایش اونجارو ترک کند.

گولتن باهاش حرف میزنه و میگه شب اخری که اومده بود اینجا من دیدمشون، زلیخا میگه چی دیدی؟ گولتن میگه یجوری بود انگار امید میخواست دمیرخان را بغل کنه اما آقا دمیر نمیگذاشت و مانعش میشد مشخص بود که اگه چیزی هم بوده اقا دمیر پشیمان شده ولی امید اون زنیکه عوضی چسبیده به آقا. زلیخا گلگی میکنه که چرا بهم نگفتی گولتن میگه چنین و سودا خانم نذاشتن، گولتن سعی میکند زلیخارو آرام کند تا از تصمیمش منصرف شود ولی زلیخا میگه دلم شکسته نمیتونم دمیر را ببخشم. یه نفر از استانبول به بیمارستان پیش مژگان رفته و بهش پیشنهاد همکاری می دهد ولی مژگان قبول نمی کند و میگه نمیتونم از اینجا جدا بشم باید پیش پدرم باشم حتما، ان مرد کارتش را می دهد که فکرهایش را بکند و اگه تصمیمش عوض شد خبرش کند.

شرمین به تو عمارت دمیر تلفن را برمیدارد تا به فسون زنگ بزنه بره دامنش را تحویل بگیرد که اتفاقی مکالمه بین سودا و امید را میشنود. سودا تلاش میکند تا بتواند با آیلا دخترش حرف بزند اما آیلا میگه نمیخوام صداتو بشنوم دیگه به اینجا زنگ  نزن و قطع میکند. شرمین با شنیدن این حرفا نعجب میکند و سریعا از خانه بیرون میزند تا پیش فسون رود. شرمین به کافه میرود و ماجرارو برای فسون تعریف میکند. فسون میگه اگه دقت کرده باشی چشماشون خیلی شبیه همدیگه ست من فکر کنم اونا باهم دیگه مادر دختر هستن، شرمین میگه نه بابا امکان نداره اگه بود ما می فهمیدیم. فسون میگه یجوری شناسنامه اش را گیر بیار تا مطمئن بشیم. زلیخا با برادرش عمو شادی قرار میگذارد تا به واسطه اون سهام شرکتش را بفروشد…

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

 

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۲ میانگین: ۴]



منبع

خلاصه داستان قسمت ۳۳۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۳۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۳۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۳۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

بهیجه که از دره خودش را پرت کرده، می‌میرد. دمیر و تکین با تمام حس نفرتی که بهش داشتند به جنازه اش چشم می دوزند. تکین میگوید اون دیگه الان به سزای اعمالش رسیده و بالاخره عدالت الهی برقرار شد. مژگان در آغوش فکرت گریه میکند و فریاد می زند.
غفور به خانه اش می رود. وقتی به هم ریختگی خانه اش را میبیند شوکه می شود. غفور با گشتن متوجه می شود که پول هایی که تو خانه داشته است را دزدیدن و با پریشانی و ناراحتی داد و فریاد می کند. همگی به خانه غفور می روند تا ببینند چه اتفاقی افتاده. ثانیه فکر می کندغفور مثل سری قبل، خودش پول ها را برداشته . ولی ایندفعه غفور این موضوع را انکار میکند. همان موقع راشید به عمارت می رود و به همه خبر میدهد قاتل هولیا کسی نبوده جزء بهیجه و این موضوع را زلیخا خودش با مدرک ثابت کرده است. سپس ماجرارو تعریف می‌کند از آنجایی که بهیجه پول نداشته، با ماشین مژگان فرار می کند که تکین گیرش می اندازد ولی قبل از اینکه دمیر بتواند بکشتش، او خودش را از دره به پایین  انداخته. همگی از این خبر شوکه می شوند و متوجه می شوند که دزدی از خانه غفور هم کار بهیجه بوده .
همه داخل شهر درباره موضوع بهیجه صحبت میکنند.

جنازه بهیجه به بیمارستان منتقل می شود. امید وقتی دمیر را می بیند برای پیدا شدن قاتل هولیا، دوباره مرگ مادرش را بهش تسلیت می‌گوید. وقتی دادستان به بیمارستان می رسد، می‌گوید احتیاجی به کالبد شکافی نیست و همینجوری گواهی فوت را صادر می‌کنند. دادستان به دمیر می‌گوید‌ که دیگه پرونده قتل مادرت هولیا بسته شد.دمیر به تکین می گوید که جنازه بهیجه را در چکوراوا دفن نکنند. تکین هم می گوید منم همین نظر را دارم و بهش می‌گوید‌ درباره اش با مژگان حرف می زنم . تکین به خاطر اینکه تو تمام این مدت با کسی که عشقش را کشته زیر یک سقف زندگی می کرده خیلی عصبانی است.

خلاصه داستان قسمت ۳۳۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۳۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

زلیخا بر سر خاک هولیا می رود تا باهاش درد و دل و حرف بزند. زلیخا بهش می‌گوید که بالاخره قاتلت را پیدا کردیم و انتقامتو ازش گرفتیم و به سزای اعمالش رسید. زلیخا بهش میگه برای اینکه از دستت دادم خیلی حسرت میخورم. دمیر هم پیش زلیخا می رود. دمیر از تلاش های زلیخا برای پیدا کردن قاتل مادرش خیلی تشکر میکند. زلیخا بهش می‌گوید که کاری نکردم هولیا حکم مادر منم داشته. مژگان با حالتی داغون و ناراحت در خانه نشسته است. فکرت تمام تلاشش را می کند تا مژگان غذا بخورد، به خاطر همین به زور بهش غذا میدهند. مژگان که خیلی ناراحت است، با گریه و زاری به فکرت و تکین می‌گوید که دیگه نمی تواند پیش آنها در خانه زندگی کند چون از همچین پدر و عمه ای داشتن خجالت می کشد و باور نمی کند که آنها همچین کاری کرده باشند. تکین مژگان را دلداری می دهد و بهش می‌گوید‌ تو این وسط گناهی نداری، تو نباید خودت را با آنها قاظی کنی و یا به خاطر کارشان خجالت بکشی. تکین از مژگان میخواهد که بهیجه را در چکوروا دفن نکنند. مژگان بهش می‌گوید من خودم قصد داشتم که بهیجه را به استانبول ببرد دفن کند. تکین ازش عذر خواهی می کند و بهش می‌گوید که نمی‌تواند در مراسم عمه اش حضور پیدا کند. مژگان درکش میکند و بهش حق میدهد. تکین بهش میگوید من چتین را باهات می فرستم که اونجا تنها نباشی. فکرت به تکین می‌گوید من خودم با مژگان می‌روم. تکین نیز قبول میکند.

فردای آن روز، فکرت با مژگان به بیمارستان می روند تا جنازه را تحویل بگیرند و راهی استانبول شوند. در تمام مسیر مژگان با فکرت درد و دل می کند و از طرفی فکرت دلداریش می دهد و آرومش می کند.
دمیر و تکین با همدیگه در روزنامه اطلاعیه مطرح می کنند برای چاپ ، آن خبر نیز خبر پیدا شدن قاتل هولیا و رسیدن به سزای اعمالش است مطرح کرده اند.
فکرت و مژگان به استانبول رسیدند. سپس بر سر مزار بهیجه می روند و در حال تشییع جنازه اش هستند. مژگان که ناراحت است با حالی پریشان گوشه ای ایستاده است و از طرفی فکرت مژگان را به آغوش کشیده است. هیچ کس به مراسم ختم بهیجه نیامده و آنها تنها هستند.

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۷ میانگین: ۲.۴]



منبع

خلاصه داستان قسمت ۳۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

وقتی تکین به بیمارستان می رسد و میفهمد که ایلماز تو اتاق عمل رفته، با حالتی زار با گریه بر روی زمین می نشیند. پرستار میگوید که از مریضتون خون زیادی رفته و باید به او خون بدهید.
در خانه ثانیه پیش غفور می رود و با حرص و عصبانیت بهش می‌گوید که نمیتواند دیگه رفتارهای سودا را تحمل کند و نمی‌توانند هزینه خورد و خوراکشان را از عمارت به دست بیاورند به همین خاطر از غفور میخواهد که به آلمان برود.
فکرت با خودش مژگان را به دریا می برد. مژگان به خاطر کارهایی که فکرت کرده ازش تشکر میکند و بهش می‌گوید که از زمان جدا شدنش از ایلماز فقط به فکر خودش و کرمعلی است. فکرت نگاه معناداری بهش می کند و بهش می‌گوید که به مرور زمان دوباره عاشق می شود و باید به فکر زندگی شخصی خودش باشد.

و بعد از مدتی برای نهار باهمدیگه به رستوران می روند. کنار میزشان در رستوران زن و شوهری ازشون تعریف میکند و بهشون میگن که چقدر بهم دیگه میان. فکرت از آنها تشکر میکند و چیزی نمی‌گوید. زمانیکه بهیجه در کلوپ شهر است، همانجا خبر تصادف کردن ایلماز را می شنود و به سرعت به سمت خانه می رود. دمیر و فادیک خبر تصادف کردن ایلماز را به سودا میدهند.، سودا ناراحت می شود و برای سلامتیش دعا می کند. بعد از مدتی گولتن با عدنان به آنجا می روند و وقتی خبر تصادف را می شنود، شوکه ناراحت می شوند و گریه میکند.
شب هنگام تکین سر مزار هولیا می رود و در تنهایی با گریه باهاش حرف میزند و درد دل میکند. فکرت و مژگان تا شب بیرون هستند. پستانک کرمعلی در ماشین به زمین افتاده و مژگان آن را داخل داشبورد ماشین می‌گذارد. فکرت تمام وقت نگران این است که مژگان پرونده مدارک را نبیند. مژگان هم متوجه پرونده نمی شود و پیداش نمیکنه به خاطر همین به سمت خانه می روند و وقتی می رسند، بهیجه خبر تصادف ایلماز را بهشون میدهد. مژگان شوکه می شود و با فکرت سریع به سمت بیمارستان می روند. شرمین نیز به بیمارستان رفته و سر سلامتی میدهد . زلیخا همچنان با حالی پریشان و داغون در سالن نشسته و گریه میکند و منتظر خبری از ایلماز است.

خلاصه داستان قسمت ۳۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

افرادی که سر صحنه تصادف حضور داشتن و دمیر را دیده بودن که چجوری ایلماز را نجات داد، برای تکین توضیح می دهند. تکین جلوی دمیر را میگیرد و ازش به خاطر نجات دادن جان ایلماز تشکر میکند و میگوید که او مدیون دمیر است، چون جان خودش را به خاطر انداخته است. دمیر در جوابش می‌گوید که وظیفه انسانیش بوده و هرکس دیگری تو این وضعیت گیر کرده بود، همین کار را انجام میداد. مژگان و فکرت بیرون می نشینند. مژگان با گریه با فکرت درد و دل میکند و بهش می‌گوید که خیلی ایلماز را اذیت کرده و در واقع هیچکدام از آنها مقصر نبوده اند و هر کدام قربانی شده اند. و در آخر سرش را روی شانه فکرت گذاشته و گریه میکند چون نگران است که ایلماز بمیرد.

عمل جراحی ایلماز تمام می شود و به بخش مراقبت‌های ویژه انتقالش میدهد. زلیخا با نگرانی از پشت شیشه اتاق ایلماز را نگاه میکند و منتظر می شود تا به هوش بیاید. دمیر پیش زلیخا میرود و زلخیا با دیدنش اورا بغل می کند و با گریه ازش به خاطر کمک و نجات دادن جان ایلماز تشکر میکند. بعد از مدتی زلیخا متوجه می شود که ایلماز به هوش اومده و سریعا دکتر را خبر میکند. زلیخا و تکین داخل اتاق می روند‌. ایلماز به سختی تلاش میکند تا حرف بزند و آنها از به هوش آمدن ایلماز خوشحال می شوند و خدارو شکر می کنند.

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]



منبع

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس


سریال ترکی روزگاری در چکوروا با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. این مجموعه محصول سال ۲۰۱۸ می باشد. سریال ترکی زندگی در چکوروا به کارگردانی Murat Saracoglu و Faruk Teber در ژانر درام رمانتیک است.  Vahide Perçin, Murat Ünalmış, Uğur Güneş, Hilal Altınbilek, Bülent Polat, Sibel Taşçıoğlu, Turgay Aydın, Selin Yeninci, Selin Genç, Polen Emre, Mehmet Kara و Serpil Tamur از بازیگران اصلی این سریال می باشند. با ما همراه باشید.برای خواندن قسمت های ۱ تا ۲۵۴ این سریال پرطرفدار می توانید به بخش اول خلاصه داستان قسمت اول تا آخر آن مراجعه کنید.

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.
این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه…


(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۷۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۷۸ سریال روزگارانی در چکوروا

در خانه دمیر، گولتن تماس گرفته و با زلیخا صحبت میکند. سپس ثانیه که نگران گولتن است، گوشی را گرفته و احوال گولتن را میپرسد….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۷۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۷۷ سریال روزگارانی در چکوروا

در حیاط خانه تکین، مژگان و فکرت نشسته اند. مژگان ای خاطرات کودکی خود و مشکلات بعد از طلاق پدر و مادرش تعریف می‌کند….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

قسمت ۲۷۶ سریال روزگارانی در چکوروا

صبح، ثانیه و غفور اوزوم را به مدرسه می فرستند. کمی بعد چتین آمده و می‌گوید که برای بردن وسایل گولتن به خانه تکین آمده است….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۷۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۷۵ سریال روزگارانی در چکوروا

دمیر افرادش را جمع کرده و به خانه تکین می رود و با عصبانیت از او میخواهد که ایلماز را صدا کند تا عدنان را تحویل او بدهد ….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۷۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۷۴ سریال روزگارانی در چکوروا

دمیر عدنان را به گولتن میدهد تا داخل خانه ببرد. سپس مقابل خبرنگاران ادامه میدهد که ایلماز و زلیخا از قبل با یکدیگر نامزد بودند….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۷۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۷۳ سریال روزگارانی در چکوروا

هولیا و تکین به قرارگاه همیشگی می روند. هولیا بابت اتفاقات اخیر و واکنش ایلماز نسبت به اینکه عدنان پسر اوست، نگران است ….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۷۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۷۲ سریال روزگارانی در چکوروا

شب در خانه، مژگان در اتاق به بهیجه می‌گوید که همه شها در مورد عدنان و ایلماز صحبت میکنند، اما ایلماز هنوز به او چیزی نگفته است..….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

قسمت ۲۷۱ سریال روزگارانی در چکوروا

همگی سریع به سمت اتاق می روند. عدنان به خودش شلیک کرده است. زلیخا عدنان را بغل کرده و به سرعت پایین می رود و همه به بیمارستان می روند..….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

قسمت ۲۷۰ سریال روزگارانی در چکوروا

مژگان عصبی شده و می‌گوید که قصد طلاق ندارد و آنها باید با هم کرمعلی را بزرگ کنند.….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۶۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۶۹ سریال روزگارانی در چکوروا

هولیا بچه ها را به خانه می برد. زلیخا آنها را به اتاق برده و با گریه و نگرانی برای آنها ابراز دلتنگی میکند.….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۶۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۶۸ سریال روزگارانی در چکوروا

هولیا به خانه برمی‌گردد. او گولتن را صدا زده و خبر میدهد که زلیخا و ایلماز نتوانستند فرار کنند و یک نفر به دمیر خبر داده است.….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۶۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۶۷ سریال روزگارانی در چکوروا

در بیمارستان، مژگان بعد از آنکه پزشک ارشد می شود، در اولین اقدام تابلوی بخش نوزادان را که زلیخا به اسم خودش احداث کرده بود، پایین می آورد.….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

قسمت ۲۶۶ سریال روزگارانی در چکوروا

شرمین برای دیدن زلیخا به عمارت می رود. او در حیاط غفور را میبیند که میخواهد یک مرغ را سر ببرد….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

قسمت ۲۶۵ سریال روزگارانی در چکوروا

دمیر از اینکه از زن و بچه های خود دور است، عصبی و کلافه است. او در خانه در این مورد با سودا صحبت میکند….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۶۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۶۴ سریال روزگارانی در چکوروا

ایلماز با هولیا تماس میگیرد و با او قرار می‌گذارد. او ماجرای شب گذشته را تعریف میکند….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۶۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۶۳ سریال روزگارانی در چکوروا

بهیجه سریع جلو آمده و طلبکارانه شروع به دفاع از مژگان می‌کند. ایلماز نیز به دمیر می‌گوید که مژگان چنین کاری نکرده و اشتباه شده است….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۶۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۶۲ سریال روزگارانی در چکوروا

گولتن برای خرید به مغازه ای می رود. زنهای انجمن در کافه مقابل مغازه نشسته اند و در مورد پخش کردن لباسهای دمیر توسط هولیا حرف می زنند…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۶۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۶۱ سریال روزگارانی در چکوروا

دمیر عمارت خطیب را می خرد. سپس سودا را به آنجا می برد و به او می‌گوید که عمارت را برای او خریده است…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

قسمت ۲۶۰ سریال روزگارانی در چکوروا

در خانه چتین همه سر میز نهار نشسته اند. بهیجه با طعنه به این اشاره میکند که تکین سبزه است، اما جالب است که برادر زاده بور و سفید دارد…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۵۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۵۹ سریال روزگارانی در چکوروا

بعد از صحبتهای دمیر در مراسم عقد صباح الدین، این بار هولیا شروع به صبحت میکند و به همه می‌گوید که سودا ، مادر دوم دمیر نیست، بلکه از این به بعد تنها مادر دمیر است، و او از این به بعد دیگر پسری به اسم دمیر ندارد…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۵۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۵۸ سریال روزگارانی در چکوروا

آخر شب، هولیا سر قرار همیشگی با تکین می رود. او با گریه و ناراحتی برای تکین درد دل میکند و از سختی هایی میگوید که به خاطر دمیر تحمل کرده بود، اما حالا دمیر اینگونه جواب او را داد و سراغ سودا رفته است…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۵۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۵۷ سریال روزگارانی در چکوروا

هولیا به خانه ناجیه می رود و به او تسلیت می‌گوید. ناجیه می‌گوید که دیگر نمیخواهد آنجا بماند و تصمیم دارد عمارت را بفروشد و پیش پسرانش برود.…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۵۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۵۶ سریال روزگارانی در چکوروا

شرمین و فسون در بازار هستند. فسون به شرمین می‌گوید که خطیب قاتل جنگاور بوده است و او این مدت شانس آورده است که خطیب بلایی سر او نیاورده است…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس
قسمت ۲۵۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲۵۵ سریال روزگارانی در چکوروا

ایلماز با شنیدن اینکه عدنان پسر اوست، شوکه شده و تمام لحظاتی که عدنان را دیده بود به خاطر می آورد…….. برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۱۱ میانگین: ۳.۶]



منبع