صفحه اصلی / سریال ترکی تو در بزن / خلاصه داستان قسمت ۹۹ سریال ترکی تو در بزن + عکس

خلاصه داستان قسمت ۹۹ سریال ترکی تو در بزن + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹۹ سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی تو در بزن به تهیه کنندگی شرکت  MF Yapım از شبکه Fox TV پخش می شود و کارگردانی آن به عهده کارگردان مشهور و خوشنام ترک اوندر میهلار Ender Mıhlar میباشد. هانده ارچل و کرم بورسین که نقش های اصلی داستان را به عهده دارند مهمترین دلیل جذابیت این سریال است. ( Sen Çal Kapimi ) یا همان تو در خانه ام را بزن شنبه ها از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ترکیه به مدت ۱۳۰ دقیقه از شبکه فاکس پخش میشود.

خلاصه داستان قسمت ۹۹ سریال ترکی تو در بزن + عکس
قسمت ۹۹ سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان قسمت ۹۹ سریال ترکی تو در بزن

پینا به سرکان میگه باید یه چیزی بهت بگم، پریل و انگین فکر میکنن که میخواد بارداری آیدان خانم را بگه که با اشاره بهش می فهمانن که چیزی نگه سرکان میگه چیو دارین از من قایم میکنین؟ پینا میگه میخواستم بگم من و کرم باهم رابطه داریم پریل و انگین نفس راحت میکشن و سرکان اولش جا میخوره ولی بعد میگه خوبه کرم پسر خوبیه بهش اعتماد دارم. ایفر و ملو به خانه آیدان میرسن که سیفی اول جلوشونو میگیره و میگه فقط یه اتفاقی افتاده گفتم بگم که خودتونو کنترل کنین جلوی آیدان خانم چیزی نگین خودش نمیدونه‌ آیفر میگه چیشده مگه؟ سیفی میگه رفتیم عمل زیبایی بکنه با یه دکتر ارزون صورتش یخورده فرق کرده کج شده، آیفر میگه من دیگه نمیتونم تحمل کنم باید برم ببینم، ملو خنده اش میگیره که سیفی میگه نخند کنترل کن خودتو. با همدیگه در حال غذا درست کردن هستن و ملو با دهنی باز به آیدان خانم نگاه میکنه که آیفر به ملو میگه بادمجان ها را پوست بکنه. بعد از چند دقیقه کمال میاد و با دیدن آیدان جا میخوره و از سیفی میپرسه چرا اینجوری شده؟ سیفی میگه با عمل زیبایی اینجوری شده خودش نمیدونه سوتی ندین، کمال که زیرچشمی آیدان را نگاه میکنه به سیفی میگه کی خوب میشه؟ سیفی میگه ۵۰٪ اش خوب شده، کمال میپرسه با ۵۰٪ اینجوریه هنوز؟ کمال به آیدان خبر میده که مادرش تو راهه داره میاد. سرکان به ادا میگه حاضرشو باید باهم بریم جایی بعد بریم خونه مامانم.

سرکان ادارو به یک خانه میبره که ادا با دیدن اونجا میگه وای چقد قشنگه این خونه، حیاطش چقدر خوشگله قرار حیاط اینجارو طراحی کنم؟ سرکان بگه اگه بخوای آره میتونی میشه ادا گیگه جوری طراحی میکنم که هرکی میاد دیگه نتونه بره ازینجا. سرکان میگه قرار اینجا خونه ما بشه. ادا شوکه میشه و میگه واقعا؟ و سرکان را بغل میکنه از خوشحالی و به سمت در ورودی میدود و میگه زود بیاد درو باز کن. وقتی داخل خانه میره، از همه چیزش خوشش میاد و با دیدن پنجره ها، ویو خانه، حیاط و.. ذوق میکنه و میگه همونایی هستن که دوست داشتم. سرکان میگه چند سال پیش یادته پریل ازت میپرسید چجور خونه ای دوست داری؟ همه ی اونارو نوشتم و اینجارو گرفتم و طراحی کردم. ادا میگه تو تازه یه شرکت جدید تاسیس کردی اینجارو چجوری گرفتی؟ سرکان میگه من اینو چند سال پیش گرفتم تازه نگرفتم، ادا تز خوشحالی در آغوشش میرود. سرکان میگه بعد از اینکه به همه گفتیم اثاث کشی کنیم. آیدان میره لباسشو عوض میکنه و سیفی میگه آرایشگر آوردم تا بهتون برسه. اردم یهو از کمد بیرون میاد و آیدان و سیفی شوکه میشن و از هم میپرسن این اینجا چیکار میکنه؟ اردم میگه میخوام از یه خیانت بهتون بگم ایدان میگه چه خیانتی؟ اردم میگه ادا خانم داره با فردی به اسم جنک به آقا سرکان خیانت میکنه، آیدان به سیفی میگه این چی میگه بندازش بیرون و حرفشو باور نمیکنن. سرکان و ادا میرن کیراز را برمیدارند و به خانه آیدان میرن. سرکان قبل از اینکه وارد خانه بشن، به ادا و کیراز میگه هله هوله خوردن ممنوع فقط یه کوچولو مجازین.

ادا به کیراز میگه واسه عروسکت اسم انتخاب نکردی؟ کیراز میگه نه منتظرم خواهر یا برادرم بیاد با اون اسم انتخاب کنیم. سرکان و ادا شوکه میشن و بهم میگن از کجا میدونه؟ کیراز میگه خودم شنیدم داشتین حرف میزدین، سرکان میگه این یه رازه بین خودمون سه تا نباید فعلا کسی خبردار بشه، کیراز میگه پس من بستنی میخوام سرکان میگه باورم نمیشه الان رشوه میخواد؟ ادا میگه اگه میتونی بدون رشوه ساکتش کن. ادا و سرکان میرن تو حیاط پیش اقا کمال و کمال به سرکان میگه فکر نمیکردم بیای که سرکان میگه همونجوری که فکر میکنین ادا راضیم کرد. سرکان سراغ مادرشو میگیره که کمال میگه تو خونه ست اونجا باشه بهتره، سرکان دلیلشو میپرسه که کمال میگه همینجوری. ادا میره داخل خانه که آیفر و ملو میان و درباره صورت آیدان بهش میگن کیراز یهو میاد و میگه مامان چرا مامان بزرگ شبیه جادوگرا شده ادا میگه یعنی انقد بد شده؟ و پیش سرکان میره. ادا میگه مادرتو ندیدی هنوز سرکان؟ سرکان میگه چیشده همه سراغ مامانمو ازم میگیرن چیشده؟ کمال میگه یخورده صورتش بهم ریخته شده اینم عوارض عمل های زیباییه همان موقع آیدان میاد و ادا و سرکان همزمان با دیدن آیدان شوکه میشن ولی چیزی بهش نمیگن، آیدان میگه برم گل بچینم واسه روی میز. ادا تلفنش زنگ میخوره و میره جواب بده که سیفی و آیدان موقع رفتن به سر میز صدایش را میشنوند و با حرفهایی که میشنوند فکر میکنن که حرف های اردم درست بوده و داره خیانت میکنه.

کیراز میاد و به آیدان میگه چرا صورتتون اینجوری شده؟ و آیدان اون موقع تازه تو آینه خودشو میبینه و جیغ میکشه. مادر آقا کمال از راه میرسه و به هرکی میرسه دستشو دراز میکنه تا ببوسن اما سرکان این کارو نمیکنه و وقتی به ادا میرسه بهش میگه چقد تو خوشگلی و باهم آشنا می شوند. یادگار خانم از کمال میپرسه آیدان کجاست؟ که کمال صداش میکنه و وقتی میاد میبینه آیدان عینک زده به چشمش تا کمتر دیده بشه صورتش. یادگار خانم میگه عینکتو بردار من صورتتو ببینم بعد دوباره بزار بعد از چند بار گفتن، آیدان عینکو بر میداره که یادگار خانم شوکه میشه و میگه چرا اینجوریه؟ کمال میگه بعدا واستون توضیح میدم و همگی میان و غذا میخورن. بعد از غذا خوردن کمال میگه من بچه دارم یادگار خانم میگه حامله ای؟ واسه همینه اینجوری ورم کردی، طبیعیه. همه که فکر میکردن حامله ست آیدان میگن دیگه نمیخواد پنهان کنی همه میدونیم سرکان جا میخوره و میگه چی میگین؟ سپس متوجه میشن که آیدان حامله نبوده، پینا بوده. همگی به کرم نگاه میکنن که کرم میگه نه مطمئنم. حرف افسردگی ادا پیش میاد و خیانت کردنش که ادا کلافه میشه و میگه اینارو از کی شنیدین؟ همه میگن اردم سرکان عصبی میسه و به دنبال اردم میرود تا بزنتش که تو استخر میوفتن. بقیه کنار استخر ایستادن و میگن که بچه مردمو کشتی ولش کن. ملو یک دفعه میگه من نفهمیدم هیچکی این وسط حامله نبوده پس کی بوده؟ و به ادا نگاه میکنن که ادا برای فرار کردن تو استخر میپرد و تو بغل سرکان میگن که بچه دار شدن همگی خوشحالی میکنن…

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]

منبع

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می …

دیدگاهتان را بنویسید