صفحه اصلی / سریال ترکی تو در بزن / خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی تو در بزن + عکس

خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی تو در بزن + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی تو در بزن به تهیه کنندگی شرکت  MF Yapım از شبکه Fox TV پخش می شود و کارگردانی آن به عهده کارگردان مشهور و خوشنام ترک اوندر میهلار Ender Mıhlar میباشد. هانده ارچل و کرم بورسین که نقش های اصلی داستان را به عهده دارند مهمترین دلیل جذابیت این سریال است. ( Sen Çal Kapimi ) یا همان تو در خانه ام را بزن شنبه ها از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ترکیه به مدت ۱۳۰ دقیقه از شبکه فاکس پخش میشود.

خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی تو در بزن + عکس
قسمت ۴۸ سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی تو در بزن

سلین وقتی اونارو تو اون وضعیت میبینه با عصبانیت سرکان را صدا میزنه و دنیز، ادارو. سرکان و ادا وقتی از خواب بیدار میشن خودشون ازون وضعیت متعجب میشن و سرکان سعی میکنه سلینو اروم کنه و میگه اتفاقی نیوفتاده خوابمون برده فقط همین که سلین داد میزنه یعنی چی اتفاقی نیوفتاده تو با همه اینجوری میخوابی؟ امشب تولدمه من باید کیک تولدمو ببرم منو تو اون وضعیت تنها گذاشتی بد رفتی دنبال ادا الانم بغل تو بغل هم پیداتون کردم بعد میگی چیزی نشده؟ سرکان میگه میشه بریم بیرون حرف بزنیم و بعد باهم به بیرون کلبه میرن، دنیز هم برای تابلو نشدن به ادا میگه تو هم باید به من توضیح بدی و بعد از رفتن سرکان و سلین به ادا میگه سرکان چیزی یادش اومد؟ که ادا میگه نمیدونم ولی اتفاقی هم بینمون  نیوفتاده.

سرکان به سلین میگه باور کن قسم میخورم اتفاقی نیوفتاده فقط خوابمون برده سلین میگه خودتو بزار جای من تو بودی چه فکری میکردی و داخل کلبه میره و به ادا میگه چیزایی که مال منه نمیزارم ازم بگیریش ادا میگه لازم نمیبینم ازت معذرت خواهی کنم چون اتفاقی نیوفتاده و سلین میره. فردا آن روز سرکان و ادا تو خیابان همدیگرو میبینن و مسابقه میزارن و سرکان تو ترافیک گیر میکنه و ادا زودتر میرسه به شرکت و منتظر میشه که سرکان برسه. وقتی میرسه باهم کل کل میکنن در رانندگی و در اخر ادا نزدیک سرکان میشه و راهشو به سمت شرکت کج میکنه که سرکان به خودش میاد و میگه بوی عطر خوبی میده. به اتاقشان میرن که ادا متوجه میشه سرکان زوم کرده روش ازش میپرسه چیه؟ ما دیشب کار اشتباهی نکردیم سردمون بود خوابمون برد خوابیدیم کاری نکردیم که سرکان تایید میکنه و میگه در ضمن دوتا آدم بالغیم که در حال ازدواجم هستیم ادا هم حرف اورا تایید میکنه، سلین پیش سرکان میاد و استعفا نامه اش را روی میز میزاره ادا همون اول میگه قبول شد ولی سرکان میگه الان میخوایم یه جلسه بزاریم بعد از جلسه تصمیم بگیر که سلین قبول میکنه.

همگی جمع میشن و سرکان ۵٪ از سهم سهام خودش را به سلین واگذار میکنه اولش سلین قبول نمیکنه که ادا میگه سرکان نمیخواد دیگه زوری که نیست سلین با شنیدن این حرف ادا میگه باشه ولی برعهده گرفتن مسئولیتش با خودت و میره. ادا عصبی میشه و میگه باید با ما درمیون میگذاشتی که سرکان میگه دلیلی نداشت از سهام خودم بهش دادم دیدم تو ۱سال اخیر ۵٪ سهامشو داده به من بهش برگردوندم.پریل و انگین به بیرون میرن و پریل متوجه میشه که داره چاق میشه و به انگین میگه باید وزن هایی که اضافه کردمو کم کنم اونم با ورزش و با هم ورزشو شروع میکنن. جرن و ملو که پیش هم بودن ادا بهشون ملحق میشه و به جرن میگه چرا به من نگفتی که سرکان میخواد همچین کاری کنه؟ ملو میگه تو به ادا نگفته بودی؟ جرن میگه نه لزومی نداشت بگم از سهم خودش میخواست بده به سلین به کسی ربطی نداره که ملو میگه تو که ماجرای ادارو میدونی میخواد سلینو از سرکان دور کنه تا سرکان یادش بیاد که جرن میگه بس کنین منو تو بازیاتون دخالت ندین به من ربطی نداره و میره، ادا که رفتار جرن را دید به ملو میگه یا رفتارشو تغییر میده یا دوستیمو باهاش تموم میکنم.

ادا به قسمت بار شرکت میره و با خودش حرف میزنه که سرکان میره پیشش و باهم دعوا میکنن که سرکان میگه همیشه از چشات آتیش میزنه بیرون ولی احساساتت یه چی دیگه میگه که ادا میگه نفرته (ولی تو دلش میگه عشقه) ادا میگه دیگه فراموشت کردم سرکان میگه واقعا فراموش کردی؟ (ادا تو دلش میگه نه من نمیخوام زندگیم با تو تموم بشه همش از اول میسازم زندگیمو باهات ) ادا میگه من دیگه الان با یکی دیگم سرکان میپرسه خوشحالی؟ ادا میگه خوشحالم سرکان میگه واقعا خوشحالی؟ ادا میگه خوشحالم تو چی خوشحالی؟ به چشمای همدیگه زول میزنن که دنیز یکدفعه ادارو صدا میزنه و سرکان خنده حرصی میکنه و میگه دلیل تمام خوشحالیات اومد و میره. دنیز به ادا میگه بد موقع اومدم انگاری آره؟ که ادا میگه نمیدونم شاید.آیدان که پیش آیفره به سیفی زنگ میزنه و میگه بره پیششون و وقتی میرسه تمام ماجرارو براش تعریف میکنن و سیفی دست و پاشو گم میکنه و ازشون دوری میکنن میگه شما قاتلین میترسم منم بکشین.

جرن از دنیز شنیده بود موهای قبلیش بیشتر بهش میومده واسه همین به ملو میگه میخوام مدل موهای قبلیمو برگردونم بعد از مدتی سلین میاد و جرن تبریک میگه بهش ملو به سلین میگه من تبریک نمیگم اصلا مهم این چیزا نیست مهم قلبه که ببینی چند درصدشو به نامت زده و در اخر میگه که معلومه متعلق به اداست، سلین سریع اونجارو ترک میکنه. اردم پیش ادا و دنیز میره که ادا با عصبانیت میگه چیه اردم؟ اردم هم میگه فقط اومدم یادآوریت کنم واسه گلهای یتیم خونه که ادا تشکر میکنه و یه سمت اتاقش میره که قبلش با سلین روبرو میشه و ادا میگه نمیزارم چیزی از زندگیم برداری واسه خودت سلین هم در جواب میگه ّمن جوابگوی چیزایی که از دست دادی نیستم و میره. ادا با عصبانیت به اتاق میره که سرکان میگه نشد شما یک بار باهم دعوا نکنین ادا میگه من کاریش ندارم اون اینجوریه سرکان میگه من موندم چجوری عاشق تو شدم که ادا میره یقه کتشو میگیره و میگه همه چیزو که نمیتونم بهت بگم خودت کشف کن که سرکان میگه کشف میکنم ادا جا میخوره از این جواب و میگه من میرم اصلا سرکان میپرسه کجا که ادا میگه به تو ربطی نداره. سرکان در حالیکه کار عروسی ادا در دستشه لیلارو صدا میزنه که اردم میره و میگه لیلا امروز نیومده و از اردم میپرسه ادا کجاست اردم بعد از کلی کلنجار رفتن یه که رفته گلفروشی برای یتیم خانه که سرکان میگه کدوم گل فروشی اردم میگه نمیدونم به خاطر همین ازش میخواد تا پیداش کنه.

بعد از اردم انگین میاد که سرکانو با دعوت نامه عروسی به دست میبینتش ازش میپرسه تو هنوز ادارو فراموش نکردی؟ سرکان اول زیربار نمیره ولی در اخر میگه نمیتونم فراموشش کنم پیشش حسم خوبه بوش ارومم میکنه وقتی باهاشم یه چیزایی یادم میاد که میریزه منو بهم سردرگمم که انگین در جواب میگه ادارو درونت پیدا کن اگه ادارو میخوای از دستش نده تکلیفتو مشحص کن ادا یا سلین. اردم ادرس ادارو پیدا میکنه و بهش میده. ایفر و ایدان و سیفی تصمیم میگیرن باهم به رستوران برن و یه پرس و جو کنن.یه نفر از لحظه ای سلین دنیزو میبوسد عکس گرفته و برای سرکان با پست میفرستد اردم پاکتو روی میز سرکان میزاره. ادا با سریوس تو گلفروشی هستن که سرکان وارد میشه و سریوس به سمت سرکان میره ادا هرچی صدا میزنه سریوس به حرفش توجه نمیکنه که ادا با خودش میگه تو هم مثل بابات یخچالی….

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]

منبع

این مطالب را نیز ببینید!

همکاری سلمان خان ستاره بالیوود با سینمای ترکیه

همکاری سلمان خان ستاره بالیوود با سینمای ترکیه

با دیدار سلمان خان و وزیر فرهنگ ترکیه، کار فیلمبرداری فیلم “تایگر ۳” در استانبول …

دیدگاهتان را بنویسید