خلاصه داستان قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین

خلاصه داستان قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

فکرت با امید تو ایستگاه قطار قرار میزاره تا برایش پول و ماشین ببرد که بتواند از چکوروا بره. فکرت از دفترش خارج میشه و تو کارخانه بهش خبر میدن که تکین سپرده به فکرت بگن که خودشو سریعا به خانه برساند، فکرت هم به سرعت به سمت خانه می رود. وقتی به خانه میرسد از علی رحمت میپرسه اینجا چه خبره؟ که بهش میگن وکیل برادر مژگان اومده و میخواد کرمعلی را ازشون بگیرد. فکرت با شنیدن این حرف به شدت عصبی میشه و مثل دیوانه ها به طرف وکیل حمله میکنه و یقه شو میگیره میگه برو به اون موکلت بگو وقتی مژگانو داشتیم دفن میکردیم کدوم گوری بودی؟ حالا یادت اومده خواهرزاده ای هم داری؟ برو بهش بگو جرأت داری خودت بیا اینجا کرمعلی از من بگیر.

خدمتکار میاد و میگه حال کرمعلی خوب نیست تبش خیلی بالا رفته استفراغ میکنه. فکرت و علی رحمت و لطفیه هول میکنن و کرمعلی را به سرعت به طرف بیمارستان میبرن. پزشک کرمعلی را معاینه می کند و میگه متاسفانه دچار اپیدرمی مغزی یعنی مننژیت شده بختیار به فکرت میگه شاید تشخیصم اشتباه بوده بزار پزشک ارشد بیاد ببینیم اون چی میگه. امید سر قرار با فکرت رفته ولی هرچی منتظر میمونه خبری ازش نمیشه و در اخر تصمیم میگیره که با اتوبوس به طرف استانبول بره.  آدم های دمیر دقیقه نود او را میبینند و همراهش سوار اتوبوس میشوند. همان موقعی که اتوبوس برای استراحت می ایستد، امید به طرف سرویس بهداشتی میرود که آدم های دمیر بیهوشش میکنن و با خودشون میبرن. پزشکان بعد از آزمایش ها تشخیص میدهند که مشکل کرمعلی اختلال تو مایع مغزی نخایی یا همان مننژیت است و به فکرت خبر میدن و ازش میخوان ‌که خودشو نبازه و دعا کنن.

فکرت خودخوری میکنه و گریه میکند که امانت مژگانش روی تخت افتاده و او هیچ کاری نمیتونه واسش انجام بده. دمیر همراه زلیخا و شرمین شبانه نشستند و حرف میزنن که به دمیر خبر میدهند امید را پیدا و دستگیرش کردند. دمیر به ادم هایش دستور میدهد که هرچه سریعتر ببرینش به همان ویلای خودم تو منطقه چیکریلا. شرمین به دمیر میگه که خودتو کنترل کن به امید آسیبی نزنی وضعو خرابتر کنی. زلیخا بتول را با خودش به اتاق بچه ها میبرد تا انها را بتول ببیند وقتی به سالن برمیگردن میبینند که دمیر با عجله از عمارت بیرون میره‌. زلیخا به دنبالش میره تا بپرسد چیشده؟ و جلوشو لگیره که کار اشتباهی انجام ندهد ولی شرمین و بتول جلوشو میگیرن و میگن آروم باش اتفاقی نمیوفته. کرمعلی حالش هر دقیقه بدتر می شود و حال لطفیه و فکرت و تکین نیز داغون تر میشه.

دمیر به ویلا می رسد و به امید میگه که فردا دکتر میاد تا بچه را سقط کند، امید بهش میگه دمیر تو نمی تونی انقدر بی رحم و سنگدل باشی که بچه ۴ ماه خودتو بکشی. دمیر میگه باعثش خودتی، تو وضعو به اینجا رسوندی و به آدم هایش میسپارد که تا صبح ۴ چشمی حواسشون به امید باشه تا فرار نکند. زلیخا حال بدی دارد و به دمیر میگهرمن نمیخوام بچه سقط بشه اون الان ۴ ماهشه حق زندگی داره من نمیت نم تا آخر عمرم عذاب وجدان داشته باشم دمیر بهش میگه امید لیاقت مادر شدن نداره اون بچه نمیخواد اون میخواد انتقام بگیره فقط به خاطر انتقام اون بچه را میخواد نگه داره. هروقت بچه اش به دنیا بیاد برمیگرده و زندگیمونو بازی میده. اون بچه باید سقط بشه نظرمم عوض نمیشه تو هم دیگه به این چیزا فکر نکن فردا همه چیز تموم میشه.

زلیخا زودتر از همه از خواب بیدار می شود و تو حیاط منتظر دکتر می شود وقتی دکتر میاد ازش عذرخواهی می کند و بهش میگه ما منصرف شدیم دیگه نمیخوایم اون بچه سقط بشه شما میتونین برگردین برین . کرمعلی حالش بدتر شده از طرفی فکرت چشمش به همان وکیل برادر مژگان می افتد که ایندفعه با مامور اومده، فکرت باهاش درگیر میشه که همان لحظه پرستار دکتر را با صدای بلند میگه سریعتر بیاد دچار ایست قلبی شده. کادر درمان به سرعت خودشونو بالا سر کرمعلی میرسانند و شوک الکتریکی را شروع میکنن. با شنیدن این حرفها فکرت وکیل را ول کرده و به طرف اتاق کرمعلی میره. لطفیه و تکین و فکرت که سرتاپای وجودشان را استرس گرفتت با گریه دعا میکنن و بهش میگن که طاقت بیار. دکتر بعد از چندبار شوک وارد کردن بالاخره کرمعلی را نجات میدهند و انها از خوشحالی گریه و خداروشکر میکنند.

وکیل برادر مژگان وقتی میبینه که چقدر کرمعلی را دوست دارن پیش آنها میره و میگه فکر کنم کرمعلی پیش شما باشه خیلی بهتره تا پیش دایی اش خداروشکر که خدا بهتون بخشیدش منم میرم قراردادمو فسخ میکنم باهاشون چون نمیخوام دیگه وکیل کسی باشم که سر خاک خواهرشم نیومده، فکرت هم ازش عذرخواهی میکنه و میگه ببخشید حال روحی خوبی نداشتم عصبی بودم بد رفتاری کردم. دمیر هرچی منتطر دکتر است میبینه تمیاد که زلیخا میگه منتظر نباش ردش کردم بره دمیر عصبی میشه که زلیخا میگه نمیخوام تا اخر عمرمون نه من نه تو عذاب وجدان داشته باشیم اینو بفهم دمیر. سودا به عمارت رنگ میزنه و میگه راهی واسم نذاشتی دمیر برام صد هزار لیر پول و ماشین بیار راس ساعت ۱۲ هتل شهر اگه اومدی که اومدی اگه نیومدی خودمو هم پای دخترم میسوزونم و پیش پلیس میرم و اعتراف میکنم که من و زلیخا قتل مرتکب شدیم.

دمیر که جا خورده میگه چی میگی؟ کدوم قتل؟ سودا واسش تعریف میکنه و میگه بهتره که راس ساعت بیای. دمیر از زلیخا میپرسه حقیقت داره؟ که زلیخا تعریف میکنه همان شبی که دزدها اومدن عمارت یکیشون قصد داشت عدنانو بدزده ببره که سودا بهش شلیک کرد ولی نمرد به پاش خورد  وقتی از راه رسیدم دیدم به طرف سودا هدف گرفته منم نمیدونستم که سودا همچین آدمی بوده زدم دزده مرد. چیزی که میخوادو بهش بده که شرشون از سرمون کم بشه برن فقط از اینجا.

ثانیه که به جومالی مشکوک شده بود به زلیخا میگوید و اخراجش میکند وقتی میبینه که به عمارت دوباره برگشته و با اوزوم گرم گرفته و باهاش حرف میزنه عصبی میشه و با چوب محک تو سرس میزند. غفور و همه ی اهالی عمارت به طرفشان می رود تا ببیند چه اتفاقی افتاده. زلیخا و دمیر نیز به اونجا میرن و به ثانیه میگن چی شده؟ ثانیه میگه دیدم با قصد بدی به اوزوم نزدیک شده و از اوزوم میپرسه که اذیتت که نکرد دخترم کاری کرد؟ چیکارت کرد؟ اوزوم بهش میگه اون ادم بدی نیست اصلا اذیتم نکرد اون بابای واقعیمه. همگی از شنیدن این حرف شوکه میشن….

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس



منبع

دیدگاهتان را بنویسید