خلاصه داستان قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین

خلاصه داستان قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

شرمین به طرف عمارت دمیر می رود و با عجله میگه دمیر من به بتول یه زنگ بزنم نگرانش شدم که یکدفعه میبینه بتول اونجاست. شرمین تعجب میکنه و زبانش بند میاد از سورپرایزی که بتول کرده و همدیگر را در آعوش میگیرن. شرمین به بتول میگه شوهرت کو پس؟ تنها اومدی؟ بتول میگه بدجوری غرق قمار شده منم ازش جدا شدم. شرمین ناراحت و پکر میشه که دخترش شوهر پولدارش را از دست داده. عزیزه خانم وقتی بتول را میبینه بلافاصله میشناستش و حتی خاطراتی از اون را میگه که همگی تعجب میکنن که چجوری او را شناخته. بعد از مدتی شرمین  و بتول بلند میشن برن. جلوی در ورودی شرمین به دمیر میگه یه ماشین میگه بیاد برسونتشون که دمیر میگه نه نمیشه پیاده برین، شرمین جا میخوره و میگه این همه راهو؟

دمیر میگه تا عمارت کوچک که راهی نیست، شرمین جا میخوره و میگه یعنی چی؟دمیر میگه بتول عمارت کوچیکو از مژگان خریده قبل از فوتش. شرمین یکبار دیگه سورپرایز میشه و اشک شوق میریزه. بتول میگه با پولی که موقع طلاق گرفته اونجارو خریده و باهم وارد عمارت میشن. شرمین تمام اتفاق هایی که تو چکوروا افتاده را برای بتول میگه و از ماجرای خیانت دمیر بهش میگه که بتول شوکه میشه و میگه چه اتفاق هایی افتاده که من بی خبرم. تو خانه دمیر و سودا باهمدیگه در حال حرف زدن هستن که زلیخا اصلا حواسش به اونا نیست. دمیر بهش میگه که چی شده؟ چرا انقد تو فکری؟ زلیخا بهش میگه که چیزی نیست فقط ذهنم درگیره دارم به امید فکر میکنم. دمیر بهش میگه اون که تموم شد رفت نگرانی نداره، زلیخا میگه اون اصلا دست بردار نیست. تو میدونی داشتی چیکار میکردی؟ میخواستی بکشیش!

اسلحه گذاشتی رو سرش. سودا با شنیدن این حرفا شوکه و مضطرب میشه و به دمیر میگه زلیخا راست میگه دمیر؟ که دمیر تایید میکنه و میگه این زن حرف حالیش نمیشه. لطفیه با فکرت حرف میزنه تا باهم به عمارت دمیر بروند و باهمدیگه صلح کنن. فکرت اولش موافقت نمیکنه ولی با اصرار های لطفیه قبول میکنه که  به آنجا بروند. لطفیه به زلیخا زنگ میزنه و میگه که میخوام باهات حرف بزنم شب اونجا میاد. سودا به بهانه این که سرش درد میکنه به اتاقش میره تا استراحت کنه ولی پنهانی به طرف هتل می رود تا با امید حرف بزنه. لطفیه و فکرت باهمدیگه به عمارت دمیر میرن که دمیر با دیدن فکرت عصبی میشه و بهش میگه از خانه اش بیرون بره. لطفیه از این رفتار دمیر ناراحت و دلخور میشه و میگه ما الان مهمان این خانه ایم این طرز رفتار درست نیست.

فکرت میگه من واسه دعوا نیامدم اومدم تا هرچی بینمونه تموم بشه و صلح کنیم و من دیگه باهات کاری ندارم حتی عذرخواهی هم ازت نمیخوام. دمیر حرفشو باور نمیکنه و میگه تو کسی هستی که به خونه من حمله کردی و اومدی دزدی وبهش میگه تو بی ابرو و بی شرفی و فکرت عصبی میشه و میخواد باهاش درگیر بشه که جلوشونو میگیرن و در اخر میگه من حرفمو زدم و لطفیه احساس تاسف میکنه واسش و میره. سودا به هتل میره و با خواهش و تمنا ازش میخواد که باهم از اونجا بروند یه جای دیگه زندگی کنن. امید حرف خودشو میزنه و میگه من هیچ جا نمیرم. امید باهاش دعوا میکنه که تو هنوز طرف زلیخارو میگیری و از اتاقش بیرونش میکند. فردای ان روز بتول و شرمین درباره خیانت دمیر با امید حرف میزنن. بتول با کارها و حرف هایش میفهمونه به شرمین که به خاطر این به استانبول برگشته تا زخم هایی که از دمیر در گذشته خورده را تلافی کند و قصد انتقام و اذیت کردن دمیر را دارد.

اوزوم در حال رفتن به مدرسه است که جومالی او را از دور میبینه و به طرفش میره و درباره مدرسه باهاش حرف میزنه تا بهش نزدیک بشه و باهم دوست بشن و بهش میگه که به من نگو عمو. تو منو یادت میاد؟ اوردم هرچی نگاه میکنه بهش میگه نه چیزی یادم نمیاد، جکمالی پکر میشه و میگه بیشتر دقت کن ببین هیچی از من یادت نیست؟ اوزوم با دقت بهش نگاه میکنه و میگه هیچی یادم نمیاد. زلیخا تو جاده در حال رانندگی است یکدفعه میبینه امید با سرعت بهش نزدیک میشه و جلوی زلیخا را میگیره. زلیخا عصبی میشه و میگه معلوم هست داری چیکار میکنی؟ میدونی دمیر بفهمه چه بلایی سرت میاره؟ دیگه اونوقت منم نمیتونم جلوشو بگیرم، امید لبخند محوی میزنه و میگه فکر نمیکنم دمیر به مادر بچه اش صدمه ای بزنه، زلیخا که حسابی جا خورده با تعجب بهش نگاه میکنه…

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس



منبع

دیدگاهتان را بنویسید