صفحه اصلی / سریال ترکی تو در بزن / خلاصه داستان (قسمت آخر) قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن + عکس

خلاصه داستان (قسمت آخر) قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی تو در بزن به تهیه کنندگی شرکت  MF Yapım از شبکه Fox TV پخش می شود و کارگردانی آن به عهده کارگردان مشهور و خوشنام ترک اوندر میهلار Ender Mıhlar میباشد. هانده ارچل و کرم بورسین که نقش های اصلی داستان را به عهده دارند مهمترین دلیل جذابیت این سریال است. ( Sen Çal Kapimi ) یا همان تو در خانه ام را بزن شنبه ها از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ترکیه به مدت ۱۳۰ دقیقه از شبکه فاکس پخش میشود.

خلاصه داستان (قسمت آخر) قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن + عکس
قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن

کرم به خانه ادا میرسد و با سیفی تو حیاط می‌نشینند. کرم از سیفی میپرسه که داری چیکار میکنی؟ تو فکری؟! سیفی میگه دارم دنبال شغل میگردم، کرم میگه چی؟ واسه چی؟ مگه شغل نداری الان؟ که سیفی میگه چرا ولی میخوام استعفا بدم برم واسه خودم زندگی کنم. کرم میگه دیوونه شدی؟ کجا میخوای بری همچین کار خوبی پیدا کنی؟ با این گرونی؟ سیفی میگه من بیست سال کار کردم بدون اینکه خرجی داشته باشم من الان یه پولدار مخفی هستم، فقط دلم نمیاد ادا خانمو تنها بزارم، بعد از زایمانش میرم. کرم میگه آره منم آبجی ادارو خیلی دوست دارم زنگ زد بهم منم از جلگه اومدم اینجا نمیتونم رو حرفش حرف بزنم. کرم به سیفی میگه به خاطر تهمت دزدی که بهم زدین من رفتم، سیفی میخنده و میگه واسه این رفتی؟ تو اگه نبودی به یکی دیگه شو میکردیم کرم میپرسه یعنی چی؟ سیفی میگه زندگی پولداری همینه همیشه به یکی شک دارن. ملو تو کافه نشسته که بوراک میره پیشش و میگه شب باهم بریم بگردیم؟ ملو اول قبول میکنه ولی بعد به بهانه اینکه باید از ادا مواظبت کنه کنسل میکنه‌. ادا و سرکان وسایلشان را کامل جمع کردن و در حال اثاث کشی به خانه جدید هستن. ملو و آیفر به اونجا میرن تا کمکشون کنن و آیفر میگه امشب کجا میمونین؟

که سرکان میگه میریم هتل، آیفر ازش میخواد کیراز را پیش آنها بزارد و فردا صبح خودشان به مدرسه میبرند سرکان میگه من حرفی ندارم اگه ادا بزاره. بوراک و کرم تو کافه در حال صبحانه خوردنن که بوراک از پینا میپرسه که کرم میگه مامانش اینا نمیزارن اینجا درس بخونه ولی باهم هرروز حرف میزنیم. کرم از ملو میپرسه که بوراک میگه تازگیا عجیب شده فکر میکنم از این که جدی نمیکنم قضیه رو ناراحته واسه همین میخوام ازش خواستگاری کنم که کرم تبریک میگه و خوشحال میشه‌‌ و میگه خشک و خالی نباشه ها یه سورپرایزی چیزی بکن. سرکان به شرکت میره که میبینه وسط ورودی کارتون گذاشتن وقتس میپرسه اینجا چه خبره؟ انگین میگه اردم اشتباهی سنگ های مرمر تو توالت اینجا زده، سرکان خودسو کنترل میکنه و میگه یک روز فقط وقت دارین این گندی که زدینو درست کنی. ملو به آیفر میگه من میرم کافه یه سر پیش بوراک زود میاد که آیفر میگه خیره چه خبره؟ ملو میگه میخوام رابطمو باهاش بهم بزنم، آیفر دلیلشو میپرسه که ملو میگه وقتی فکر میکنم همینجوری که الان منو دوست داره یه روزی ادارو دوست داشته ناراحت میشم عشق تو نگاه اول چی میشه پس؟ من دوست دارم همچین حسیو تجربه کنم آیفر میگه اگه تصمیمتو گرفتی پس هرچه سریعتر برو باهاش حرف بزن. آیدان قهوه درسته کرده اما انقد بد شده که کمال نمیتونه بخوره.

خلاصه داستان (قسمت آخر) قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن + عکس
قسمت ۱۰۲ سریال ترکی تو در بزن

سیفی میاد که بهش میگن بشین باهم حرف بزنیم. سیفی میگه اول از همه یه چیزی میخواستم بگم بهتون اینم که من میخوام استعفا بدم آیدان میگه از کجا؟ سیفی میگه از کار دیگه آیدان جا میخوره و میگه یعنی چی بری؟ کجا بری؟ سیفی میگه میخوام واسه خودم دیگه زندگی کنم زندگیمو جمع و جور کنم راسیتش دیگه خسته شدم. آیدان گریه میکنه و میگه تو بری من چیکار کنم؟ تو هم دستمی هم پامی، سیفی میگه یه سیفی دیگه واستون پیدا میکنم ، آیدان میگه نیست و با گریه به داخل خانه میره. کمال میگه خودو زود جمع و جور میکنه ولی راسیتش منم ناراحت شدم از اینکه داری میری ولی تصمیم خوبی گرفتی. آیفر و ملو کیراز را با خودشون میبرن و ادا از سرکان میخواد امشبو برن خانه کوهی اما سرکان میگه از بیمارستان دوره نمیشه، ادا اصرار میکنه که بالاخره سرکان قبول میکنه. تو راه رفتن به خانه کوهی سرکان یه جارو تو جنگل اشتباه میره و هرچی میرن به خانه نمیرسن. تو جنگل ماشین خراب میشه و میمونن. ادا از استرسی که میگیره کیسه آبش پاره میشه ادا و سرکان هول میکنن و ادا داد میزنه که ماشینو سریعا درست کن منو ببر بیمارستان. بعد از مدتی بالا پایین کردن سرکان موفق میشه ماشینو درست کنه و سریعا به سمت بیمارستان میرن. ملو به کافه سر قرار با بوراک میره. ملو بهش میگه که من قصد ازدواج ندارم شاید دارم تغییر میکنم نمیدونم ولی دوست ندارم الان ازدواج کنم بوراک ناراحت میشه و میگه من عاشقتم ملو ولی ملو بهس میگه من عاشقت نیستم ببخشید بوراک.

بوراک که قبول میکنه و میگه هرچی تو بگی و میگه بریم که ملو میگه تا این نوشیدنیو نخورم نمیام و که از آنجایی که بوراک انگشتر را انداخته بود تو نوشیدنی تا سورپرایز بشه، تو گلوی ملو گیر میکنه، همان موقع آیفر میاد و میگه باید بریم ادا داره فارغ میشه که بوراک بهش میگه انگشترو قورت داده با ضربه هایی که میزنن انگشتر میره تو معدش سپس با بوراک دعوا میکنه که انگشتر میزارن تو نوشیدنی مگه؟ به خاطر همین به بیمارستان میرن ایفر میبینه که هنوز فردی به اسم ادا ییلدیز اونجا نیومده به خاطر همین میرن تا به ملو رسیدگی کنن. انگین و اردم تو شرکت میخورن زمین که انگین دستش و اردم پاش میشکنه و به همان بیمارستان میرن. کمال و سیفی آیدان را به بیمارستان میارن تا آرامبخش زیادی را که خورده مشکل ساز نشه واسش. ادا دردش شروع میشه و از سرکان میخواد ماشینو نگه داره و ساک زایمانم بیاره. ادا به سرکان میگه باید کمکم کنی باهم به دنیاش بیاریم. آیفر میخواد بره تا از تو ماشین شناسنامه ملو را بیاره که دکتر جنک باهاش تصادف میکنه و آیفر که خورده زمین با کیف میزنتش هرچی دکتر میگه بریم بیمارستان خیالمون راحت بشه آیفر میگه نمیخوام که در آخر بغلش میکنه به بیمارستان میبرتش و همانجا از هم خوششون میاد. ملو تو بیمارستان وقتی چشماشو باز میکنه دکتر هالوک را میبینه و دکتر میگه شما منو نمیشناسین ولی من میشناسم تو کافه شیله دیدمتون و باهم تو کافه قرار میزارن. سرکان و ادا موفق میشن بچه را به دنیا بیارن. همگی خانه سرکان جمع میشن تا به خاطر به دنیا آمدن بچه جشن بگیرن. همگی خوشحال و خوشبختن و حالا سرکان و ادا یه خانواده چهار نفره خوشبختن که نه تنها از علاقشون به هم کم نشده بلکه روز به روز حسشون به هم بیشتر و بیشتر میشه. پایان.

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]

منبع

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می …

دیدگاهتان را بنویسید